ماجرای یک مرد خیالی شهید کیومرث شاهدی نویسنده: ویهان شهرابی سال نوشته شده: 1390ه . ش اگر می خواهید داستان یک شهید خیالی را بفهمید،کتاب را مطالعه کنید. یکی بود،یکی نبود.در شهر تهران در ایران مردی بود به نام کیومرث،او یک مغازه ی بسیار بزرگ داشت،که در آن کارت های تبریک طراحی می کرد،از مجالس ختم و عروسی فیلم برداری و عکس برداری می کرد و تدوین گری کرد دوربین فیلم برداری وعکاسی خرید و فروش می کرد و... ودر واقع هر کاری که رایانه و عکس و فیلم مربوط می شد انجام می داد.او قیلاًاین همه دنگ و فنگ را نداشت. او وقتی که بچه بود پدرش اورابه کلاس فتوشاپ و ایدیوس فرستاد.وی در سن 17 سالگی با کمک پدرش یک مغازه ی کوچک اجاره کرد وبا یک میز و یک لب تاب که از داران کودکی اش داشت،و یک دوربین حوب که با پس اندازش خریده بود،شروع کرد.ابتدا او با درآمد کارهایش به ترویج مغازه اش کوسید تا به یک مغازه ی بسیار بسیار بزرگ دست یافت. او در سن 21 سالگی که مجوزتدوین گری،بازیگری وتهیه کنندگی و کار گردانی داشت مغازه اش را به کارگر سپرد و رفت به عرصه ی سینمای ایران.فیلم هایی که او می ساخت همه و همه از بهترین شاهکار های ایران و جهان بود. او فیلم هایی با موضوع های مذهبی و اکشن و... در روز 5/10/1400هجری شمسی که ارتش آمریکا از تریق پاکستان که از تریق او اشغال شده بود حمله کرد و کیومرث شاهدی هم در این جنگ بود و دوش آدوش آنان شهید شد. او وصیت کرد مه از ان جایی که فرزندانش احتیاجی به اموال اونداشتند همه ی اموالش را به مستمندان بدهند. پایان |